خرید بک لینک
به نام اولین و آخرین قبلاً خیلی دیده بودم،که بسیار سفر باید،تا پخته شود خامی،ولی مثل این سفر تجربه نکرده بودم.اولین سفری که به همراه والدینم به تنهایی داشتم.اولش خیلی عالی شروع شد،همراهی همسرجان تا فرودگاه،گرفتن کارت پرواز و هدایت ما،بعد اون تو فرودگاه مشهد وقتی نشستیم،تازه عذاب من شروع شد،دیدن چهره ی حق به جانب بابا و خنده ی تمسخر که روی لب داشت،به خاطر ناتوانی مامان،انگار نه انگار که هشت تا بچه

برچسب: نویسنده: نگار عباسی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 4:08

امروز که رفته بودم استخر،

وقتی به خانمهای مسن نگاه میکردم و میدیم که مثل کودکان دوساله

توی آب بالا و پایین میپرند و حس سرخوش خاصی داشتند،به این نتیجه رسیدم که واقعا آب مایه ی حیاته.

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:50 توسط فلور |

برچسب: مایه,حیات,آرامش, نویسنده: نگار عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:28

خواستگاری داستان جالبی حضور شخصی غریبه در خانه ات که میتواند بعدها جزو عزیزانت شود. آره وقتی خواستگاری وارد خونه میشه اضطراب وجود رو میگیره که آیا این مرد میتونه جگر گوشه ی منو خوشبخت کنه خودم وقتی ازدواج کردم 26 سالم بود مادرم از خداش بود که از شر من خلاص بشه یه نون خورم که کم میشد،خودش کلی جای ذوق داشت بیچاره شدم تا ازدواج کردم میومدن و میرفتن،یا من اونا رو نمیخواستم یا اونا منو بالاخره به یکی

برچسب: خواستگاری, نویسنده: نگار عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:28

امروز یک روز فوق العاده متفاوت بود. دیروز با خودم فکر میکردم چقدر زندگی یکنواخت شده و خداوند خیلی سریع من رو در امروز قرار داد. اول که تو استخر مامان داشت غرق میشد.شنا که بلد نیست،موقع تمرین برای تقویت پاهاش سر خورد،تا خودمو بهش برسونم ،خیلی اذیت شد. بعدشم به محض اینکه گذاشتیمش خونه و اومدم خونه خودمون،هنوز زمان زیادی نگذشته بود ،که به گوشیم زنگ زد و خبر فوت عروس عموم رو داد. در گیر مرگ این بیچا

برچسب: متفاوت, نویسنده: نگار عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:28

صفحه بندی